1

گیرم چند کیلومتردیگرهم ادامه دهی

به سبزی آرزوها نخواهی رسید

وازاین زمین بی پایان سرمست نمی شوی!

تازه

رویاهایت هم خواهند سوخت

برگرد!

همان کلبه چوبی

دنیای بزرگی است.

2

چشمانت که نمی کاهند

فرداهایم را

دستی درآتش

دستی برشانه ی گلگون تو

درآب های نیلگونه که فرو روی

خاکسترمی شوم

3

درهوایی که عطرتورا دارد

رویاها رهایم نمی کنند

احساس می کنم کلمات زردند

وپرندگان بال بال می زنند


درادامه ی توسرگردان مانده ام!

4

مرگ خاکستری است

رویاها آبی


تواما

سبزی وسپید

وقتی

با شعرهایت می خوانی ام.

5

نیمکت هارا می شناسم

هرروز سیاهتر می شوند

وعکس ها را

کاش سپید بمانند

وزیر پنجره ای که می نشینیم

ابری ازخیال ببارند.