سهم من ازاردیبهشت
اردیبهشت داردمی رود
نگاه کنید!
ساکسیفون سبزروشنش رابرداشته
وباخداحافظی دست تکان می دهد!
ومن
این مرد تنها
جزگفتن "دوستت دارم"
کاری بلدنیستم
دست های پژمرده ام
امیدی به درآغوش گرفتن دوباره اش ندارند
عبورمی کنم ازدامنه هاو
فریادمی زنم...فریاد..دوستت دارم!
راست می گفت دختربهار
"همه تن می دهندودل نه..!"
دراین روزهای ناگزیر
چه کنم؟
وقتی غمبارم؟!
جزپیاده روی های طولانی!
خیره شدن به موج های شتابناک زندگی!
سهم من ازعشق
ازدوست
ازبهار
سهم من ازاردیبهشت
تنهاچهارروزبود
به کوتاهی یک سفر
سفری که مراگم نکرد
سردرگم کرد!
*
بایدبروم
کنارخانه پدری
روبروی دشت مریم
درحسرت سنجدها
رزهاو
روزها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:23 توسط سید محمد آتشی
|