یادبودبرای مادر بزرگ
Saby*
پاره کردن پیراهن مرگ را،
باور نداشتیم .
مرگ دست ما را گرفت و تکان داد .
ما دست مرک را گرفتیم و تکان دادیم .
دست تکان می داد
دو تکه لباس شنا را.
نور محض
می تابید .
Saby* نقاشی مناظر طبیعت با الهام از آیین ذن.

حقیقت آن انگشتان اشاره
و بی صدا
نغمه های سوگوار می سراید
سکوتش در شعرهای من جاری ست.
من و مرگ از یک درد رنج می بریم
هردواندیشه ها را سیال می کنیم
این کار بزرگی ست.
اکر روزی
دست هایتان سرشار شرم شد
یا پیمانه ها یتان لبریز باد ه
ولب هایتان پرخند ه
به حقیقت ان انگشتان اشاره
نزدیک شده اید.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 2:22 توسط سید محمد آتشی
|