کفش های آه!

کفش های ما
کفش های آه
کفش های رنگ رنگ.
گاه تندوگاه نرم
راه می روندسپید
فکرمی کنندسیاه.
درمدارروزها که گم شدیم
پابرهنه بوده ایم؟...نه!
کفش های ماطراوتی نداشتند.
بوی نان که می وزدکمی
کفش های ما
می دوند!
مرگ لحظه های تازه می رسد...و...
نابرادران دوست می شوند
یارمی شوند
بادمی وزند.
کفش های مادروغ می شوند
آه می کشند
بعدآن که مرده اند.
کفش های ما
روح نخ نما شده
درمسیرآینه
ازهزارنسترن جداشده
گاه تندوگاه نرم
راه می روندسپید
فکرمی کنند سیاه.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:12 توسط سید محمد آتشی
|