شادمانیت کی خط خورد؟
تنبورزن
از این دریا به آن دریا
دربازی موج و طوفان
آمیزه ی عشق و نفرت بود.
راستی تنبور زن
شادمانیت کی خط خورد؟
افسوس
پروانه ای که ،
با بادها آمده بود
بیقراری جاشوان بود .
افسوس
ناخدایان کشتی شکسته!

باور
دستان تو،
در عمق دریاها
خشکید!
باورم نیست
خیالاتی که می سوزند!
مرددریا
نه یادداشتی،
نه پیغامی
تنها روی شن ها و صخره ها
شعری نوشت و
گم شد!
اعترافگاه
امشب
چه خواهی گفت ؟
پای آن میز مقد س.
هیچ،آری هیچ!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 19:19 توسط سید محمد آتشی
|