1


عاشقانه،دردره هاوکوه ها

نسیمی رازگونه برما
می آیدومی گذرد...



درسکوت،ناگاه کنار هم
رازی را می گشائیم.



بهار

چه جاودانه با سرانگشت سبز خویش
فرا رسیده است.


2



زمان بوی ترامی دهد.
بوی گل های شکفته بر پیشانی بیستون.
بوی بهار.


ای حک شده بر ستون های باستانی
باتو می توان
بربلندای قله ها برشد،
عاشق شد.
ازخواب فرشتگان گذشت.


بی تو،اماباید
پشت پرچین نگاه!
درانتظار باران نشست.