نگاهي به سومين جشنواره سراسري شعر كوير
تاریخ درج: 1 خرداد 1386 ساعت 13:46 تاریخ تایید: 1 خرداد 1386 ساعت 20:50 تاریخ به روز رسانی: 1 خرداد 1386 ساعت 20:49  
     
  
 سيد محمد آتشي:
سومين جشنواره سراسري شعر كوير با تأخير و اگرها و اماهاي فراوان، در روزهاي 26 و 27 ارديبهشت‌ماه در ابركوه برگزار شد.

فرو نشسته چه شب‌ها  تب كوير از تو
الف- در اين همايش كه به همت شاعران ابركوهي و نهادهاي مرتبط چون اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي يزد، برگزار گرديد، چهل تن از شاعران برگزيده اين جشنواره آثار خود را قرائت كردند، منهاي برنامه‌هاي حاشيه‌اي مثل بازديد از آثار باستاني كه در دو دوره قبل هم تكرار شد! و پذيرايي كه خوب بود!! بايد اذعان كرد كه بيشتر شاعران حضور يافته در اين جشنواره براي اولين بار در چنين كنگره‌اي شركت مي‌كردند!  - در همين‌جا پيشنهاد مي‌شود كه براي شاعران مبتدي و تازه‌كار برنامه‌هايي در رده‌هاي پايين‌تري ترتيب داده شود و سپس آنها در چنين جشنواره‌هايي شركت  نمايند- تعدادي ديگر از شاعران هم چون سالهاي قبل در اين جشنواره حضوري تكراري  داشتند و باز حديث عدم حضور شاعران مطرح معاصر، به دليل كمبود بودجه، شاعران جوان سرشناس و نوآور، به دليل دعوت نشدن  و متوليان فرهنگي مركزنشين، به دليل مشغله كاري فراوان!  تكرار شد. تأخير يك ساعته شروع برنامه‌ها (كه همه بيكار نشسته بودند) و ناهماهنگي‌هاي بعدي هم كه ديگر براي ما كه ساليانه صدها همايش و كنگره و جشنواره و شب شعر در كشورمان برگزار مي‌شود، تازگي نداشت. به راستي با بودجه برگزاري اين جشنواره‌ها بايد كاري تازه كرد؛ چون چاپ مجموعه  اشعار شاعران جوان و تقويت انجمن‌هاي ادبي.

ب- شعر كوير وجود ندارد، به شهادت شعرهاي قرائت شده ثابت شد كه اصطلاح موضوعي «يك قطعه شعر براي كوير» نقيض‌گوئي محض و ساده است، يك قطعه شعر برازنده نام خود نيست مگر آن كه روح را برانگيزد و بلندي دهد. اما هر نوع شعري و تحركي در اين مقوله، براثر الزام، گذران است. درجه تحرك لازم، براي آنكه به شعري حق نام ماندگاري را بدهند،  نمي‌تواند در سراپاي يك اثر نسبتاً مهم موضوعي حفظ شود. پس از ساعتي حداكثر اين درجه تحرك ضعيف مي‌شود و فرود مي‌آيد. آنگاه واكنش به دنبال آن است و شعر موضوعي در نتيجه و در واقع ارزش خود را از دست مي‌دهد... و جشنواره‌ها محلي مي‌شود براي ديد و بازديد و سوغات خريدن و سكه گرفتن و...

ج- پوسترهاي اوليه جشنواره به آن جنبه بين‌المللي داده بودند. سپس پوسترها عوض شد و جشنواره سراسري اعلام گرديد. بعداً در متن برنامه‌ها هم اعلام شد دو شاعر يكي از افغانستان! و ديگري از تاجيكستان در سومين جشنواره حضور دارند! كه اين هم از آن تلخندهاي قابل تأمل بود.

د- ... و الباقي گزيده‌اي است از آثار ارسالي به اين جشنواره و قضاوت شما .

فاطمه رضايي: 

برقص شعله به شعله درون اين مجمر
برقص آتش پنهان زير خاكستر
كوير گرم‌تر از لحظه هم‌آغوشي
كوير تشنه دامن كشيده تا بندر
مرا به شيوه‌ شنهاي داغ، جاري كن
به چشمه‌هاي فريبنده معطر
تو مثل مادر، دلسوز كاروانهايي
پناهشان بده از بادهاي غارتگر
كه همچنان بلد راه هر چه قافله‌اند
ستاره‌هاي تو اين شب چراغ‌هاي سفر
هزار و يكشب مشرق زمين، حكايت توست
كه شهرزاد نگفته است قصه‌اي ديگر
درخت كهنه و خشكيده‌اي ست پيكره‌ام
كه زخم خورده‌ام از دوستان تبر به تبر

***

الهام ميزبان:

مثل بيست و سه پله متروك، كه تو را از تو مي‌برد پائين
رفتنت اتفاق مي‌افتد، توي يك ساك كهنه سنگين
مثل غمگين‌ترين صداي خودت، رو به مردي كه عاشقش بودي
مثل مردي كه عاشقت بوده،‌ در صدايي شكسته و غمگين
بسته شد آن دري كه واكردم، رو به يك اعتماد خواب‌آلود
بسته شد توي وحشتم پيچيد، اين صدا مثل موج يك نفرين
من... و تو- ما؟!- دو اسم سرگردان،‌ گوشه يك شناسنامه خيس
«تو» نشستن درون تنهاييت، «من» گذشتن... و حركت ماشين
اين طرف هق هق زني در من، ابر غم پشت شيشه اتوبوس
آن طرف يك كوير دلتنگي، زخم‌هاي هميشگي زمين
***
جعفر عسگري:

در پهنه شبيه به اقيانوس.. در وسعتي كه ماه فراوان است..
يك مشت خاك دلشده عاشق.. در معبر كوير.. غزل‌خوان است
در چرخش سماعي آرامش.. مي‌چرخد و.. پر از هيجان و شور
اين خاك از چه مست شده؟ از چه؟.. اين خاك بهر چيست شتابان است؟
عطر چه كس مشام بيابان را.. پيچيده در هواي پريشاني؟
بوي كه را چنين به بغل دارد؟ از چه هراسناك و پريشان است؟
(عطري به قدمت نفس باران!.. جام شراب كهنه چندين خم
اسطوره‌هاي خانه به دوش عشق.. در سينه‌اش به خاطره پنهان است!)
هر چند تشنه است.. ولي حتي.. لب تر نكرده سوي كسي هرگز!
زنده است با قناعت خود عمري.. چيزي كه تشنه‌اش شده.. باران است
خاك مقدسي است.. كه باران هم.. بي‌رخصتش حضور نمي‌يابد!
لب تشنه است و غرق غروري پاك.. (از هر ترك.. غرور نمايان است)
*
اين خاك چيست؟ چيست مگر؟ مشتي اسطوره‌هاي خانه به دوشي كه..
هر جا كه مي‌رسند.. سرافرازند.. اين جا مگر كجاست؟مگر كجاست؟
***

منير عسگرنژاد:
امشب دوباره آمده‌ام پايكوبي‌ات 
اي دستهاي خالي من نذر خوبي‌ات
اين بار از فسيل دماوند آمدم
با ابرهاي در عطش خاك روبي‌ات
من نايب‌الزياره باران و بركه‌ام
در آسمان ابري صحن جنوبي‌ات
پيداست بين گنبد و گلدسته حرم
رنگ بهشت، پنجره‌اي بر ربوبيت
سوگند بر نگاه غريب كبوتران
در قاب زعفراني سرخ غروبي‌ات
بر تكه تكه آينه از صحن صحن نور
هر نقش و آيه آيه از درهاي چوبي‌ات
از دل دخيل بسته‌ام تا ضامنم شوي
اي دستهاي خالي من نذر خوبي‌ات

The simple glazed tiles

                                                                          

                                                          The simple glazed tiles                        

Simple glazed tiles

                                 Are like my soul

Which in my last sleeplessness poem

Take me to visit them