اما ای کویر بگو ترا به چه بخت می نامند؟
میتوانم خانه هایی گلی بسازم
ماسه ها فریفته دستان منند که نشانه سختی استشعر والایی که خود بسندانه، به میراث برده ام
با هیچ ثروتی برابر نیستبه همه چیز رسیده ام . سیب اتش نیلوفر
همه چیز را دیده ام بهار تابستان پاییز زمستان
همه چیز را یافته ام هیچ بیابانی مرا از رفتن باز نداشته استاما ای کویر بگو ترا به چه بخت مینامند
حیرانم که در شهر حاشیه ،مغازه ها و چک هایی میبینمکه خوشبختی در آن
عبارت است از عدد یک که شش صفر به دنبال داشته باشدحیرانم با آن که از بسیاری ثروتمندان و باجگیران
ارزشم بیش استچگونه نه آبی دارم ـ نه گلی و نه میوه ای.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۱ ساعت 23:42 توسط سید محمد آتشی
|